ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

51

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) داستان شورا و سرانجام كار آن واقدى از شرحبيل بن ابى عون ، از پدرش ، از مسور بن مخرمة نقل مىكند به هنگام سلامت عمر بن خطاب از او مىخواستند جانشينى تعيين كند و او خوددارى مىكرد . روزى به منبر رفت و سخنانى گفت كه اگر من مردم ، تصميم‌گيرى در مورد كار خلافت براى شما بر عهدهء اين شش نفر است كه رسول خدا در حالى كه از ايشان راضى و خشنود بود رحلت فرمود . على بن ابى طالب ( ع ) و زبير بن عوام كه نظير اوست و عبد الرحمن بن عوف و عثمان بن عفان كه نظير اوست . طلحة بن عبيد اللَّه و سعد بن مالك كه نظير اوست ، [ 1 ] همانا من شما را وصيت مىكنم كه در مورد حكومت و دادگرى در تقسيم اموال از خدا بترسيد . واقدى از عبد اللَّه بن جعفر ازهرى ، از ابو جعفر نقل مىكند عمر بن خطاب به اصحاب شورى گفت : در كار خود مشورت كنيد ، اگر هر دو نفر رأيى داشتيد بار ديگر مشورت كنيد و اگر چهار نفر با هم بودند و دو نفر با هم تابع اكثريت باشيد . واقدى از هشام بن سعد و عبد اللَّه بن زيد بن اسلم ، از زيد بن اسلم ، از پدرش نقل مىكند عمر گفت : در صورتى كه سه نفر رأيى و سه نفر ديگر رأى ديگرى داشتند رأى گروهى را بپذيريد كه عبد الرحمن بن عوف با آنهاست و آن رأى را بشنويد و اطاعت كنيد . واقدى از ضحاك بن عثمان بن عبد الملك بن عبيد ، از عبد الرحمن بن سعيد بن يربوع نقل مىكند چون عمر زخمى شد گفت : صهيب سه روز با شما نماز بگزارد و در كار خلافت مشورت كنيد و به هر حال كار بر عهدهء اين شش نفر است و هر كس مخالفت كرد گردنش را بزنيد . واقدى از محمد بن موسى ، از اسحاق بن عبد اللَّه بن ابى طلحه ، از انس بن مالك نقل مىكند * عمر بن خطاب ساعتى پيش از آنكه بميرد ابو طلحه انصارى را خواست و به او گفت : همراه پنجاه نفر از انصار مواظب و مراقب اين گروه شش نفرى باش و اجازه مده از روز سوم بگذرد تا اينكه يكى را به امارت برگزينند ، خدايا تو خليفه من بر آنان هستى .

--> [ 1 ] . سعد بن مالك همان سعد ابن ابى وقاص است و براى اطلاع بيشتر از وضع شورى رك : نويرى ، نهاية الارب ، ج 19 ، چاپ مصر ، صفحات 400 - 378 . - م .